رمان قلبی سرشار از عشق پارت ۱۰
مرینت :
به خونه رفتم ، ابجیم هم انجا بود ،،
به خواهرم کل قضیه در گفتم و خواهر گفت بهش جواب چی دادی
من : نه
خواهرم : 
من : اخه
خواهرم : خدایا این چه خواهریه به من دادی
من : ماریا ساکت !
ماریا : باشه
ادرین :
داشتم خونه نینو میرفتم که یک دفعه یک دختر امد و یه سیلی بهم زد
قیافه من : 

اون : 
ادرین : چرا میزنی
دختره : منم اریل ، ای فیلیکس احمق
ادرین در دل خود :
اِ پس دوست دخترشه ؛؛ نقشه های شومی امد داخل سرم و گفتم
ادرین : اره من دیگه دوستت ندارم و یکی دیگه رو دوست دارم
اون دختر : چیی احمق ، الاغ و...........
ادرین :
لبخمد پیروز مندانه ای زدم که انگار جلوی جنگ جهان رو گرفتم .....
رفتم خونه ی نینو
نینو : داداچ این جا چیکار میکنی ؟؟
ادرین : چون مامانم ...
نینو : بزار حدس بزنم مامانت میخواد زنت بده
ادرین : 
نشستم سفره ی دلم رو برا نینو باز کردم .
ادرین :نینو من یه دختر رو دوست دارم بهش هم گفتم اما لجبازو یک دندست و فیلیکس هم میخوادش ، میترسم برای زور این دل من بره با فیلیکس
نینو : فیلیکس ؟؟؟
ادرین :اره همون که گوشاش درازه و عرعرر عررر میکنه
نینو : اهام ، راستی کارمندای شرکت اعتراض کردن که چرا به اردو شرکتی نمیریم ؟؟
ادرین : نمی دونم شاید رفتیم ...صبر کن یه فکری
نینو : باز این قیافه ... باز میخوای یه دسته گل اب بدی ، این بار مامانت جنازه ات رو میفرسته .
ادرین : نه باو
ادرین :
یه پیام بلد بالا نوشتم و برای مرینت فرستادم که برای تمام کارمندا بفرسته ، اون پیام، پیام اردو شرکتی بود .
مرینت هم در جواب نوشت : چرا من بفرستم ؟
من هم این شکلک رو گذاشتم 😠😡
مرینت : 🙏🙏🙏
مرینت :
این الاغ به اصطلاح مدیر گفت که پیام رو برای ۱۰۰۰ نفر ارسال کنم .....
حالا حالشو جا میدم
برای لوکا هم ارسال کردم 🤗🤗
و همین طور کاگامی 😇
اردو رو براش زهر انار میکنم
فردا صبح
مرینت :
صبح زود بیدار شدم ،،، یه تیپ ورزشی زدم و کیف و ساک و .... برداشتم تا به اردو برم
به شرکت رسیدم که ادرین همش من رو نگاه میکرد
قیافه ادرین : 


و لوکا امد ......
قیافه ادرین بعد از امدن لوکا : 




قیافه ی من بعد از دیدن قیافه ادرین : 

هم مینرسیدم و هم ذوقی میخوردم ...
مرینت : حالا اردو کجاست ؟؟؟؟
ادرین : جنگل
مرینت : اهام پس چند روزه
ادرین : ۲۱
مرینت : با چی میریم
ادرین : با الاغ
مرینت : ادرین اگرست درست حرف بزن
ادرین : با اتوبوس
مرینت :
فکر کرده میخواد منو دست بندازه ...
برای زور دل ادرین دست لوکا رو محکم گرفتم و گونه اش رو بوسیدم و گفتم : ممنون که همراهم امدی
قیافه من : 
قیافه ادرین : 
🐎
قیافه لوکا : 🍅
که کاگامی هم امد
ادرین : وقتی کاگامی امد......
گفتم : زهر مار شد اردومون
کاگامی : اوا عشقم راست میگی نباید پرینت میومد
مرینت: پرینت نه مرینت ...۵ تا کلمه ...م ..ر ...ی ... ن....ت
کاگامی : پرینت چرا عصبانی هستی
تمام
نظر یادت نره
در پارت های بعد ادرینت بیشتر میبینیم
و اگه نطر کم بود ادرینت کم تر
بای تا های