اقای مغرور پارت 1 + معرفی شخصیت ها
با اخم و ناراحتی از کلاس بیرون رفت،امروز برای سومین بار به خاطر اون پسره احمق!
یکی از پاهاش رو از روی زمین برداشت و منتظر موند تا تنبیهش تموم شه(هر کی تو کلاس نظم رو بهم بزنه باید تا اخر زنگ تفریح پشت در کلاس با 1 پا وایسه تا تموم شه)
-پسره ی کله موزی احمق فکر کرده کیه؟!
+هر کی هستم تو من نیستی!
-هوووف اقای از خود راضی بالاخره اومد
ادرین همونطور پاش رو بالا نگه داشته بود و داشت از توی جیبش یه شکلات در میاورد گفت:جدیدا زبونت خیلی دراز شده دو پنگ چنگ مواطب خودت...
-لازم نیس بگی خودم میدونم واسه کی زبونمو دراز کنم یا نکنم به تو هم هیچ ربطی نداره.
اونقدر بحث کرده بودن که نفهمیدن کی زنگ خورد...
خانم مندلیف به طرفشون اومد و گفت:شما ها 1000 بار تنبیه شدن هم ادب نمیشین.اقای اگرست از شما انتظار نداشتم و همینطور شما خانم دو پنگ چنگ
هر دو از خانم مندلیف عذرخواهی کردن
زنگ ناهار
مرینت همونطور که غذاش رو برمیداشت تو ذهنش داشت با خودش میگفت:
همش تقصیر اون بود اه اصلا چرا باید بین این همه ادم به من گیر بده ها؟مرض داره؟
که با صدای کلویی رشته ی افکارش پاره شد
+هی سلام ماری خوبی؟
-اوه سلام کلویی بیا بریم من خیلی گشنمه
رفتن سر میز نشستن و بی صدا مشغول خوردن شدن
همون موقع از زبون ادرین:
همونطور که به طرف طبقه سوم میرفتم داشتم با خودم فکر میکردم همه دخترا برای من جون میدن تا یه نیم نگاه بهشون بندازم بعد اون...
اون وافعا خاصه!
رفتم به طرف مخفیگاهم که وقتایی که عصبانی یا ناراخت بودم میومدم اونجا
پرده رو زدم کنار نشستم رو زمین
اونجا همیشه برام مثل یه پناهگاه برای فرار از مشکلاتم بود
به اکیپ معروف مدرسه و بعد به کلویی نگاه کرد که با حسرت اونارو دید میزد
مرینت همیشه با خودش فکر میکرد اون پسر چه چیز خاصی داره که همه عاشقشن ولی اون نه
از نظر مرینت کلویی خیلی خوشگل بود و خیلی به ادرین میومد پس به خواسته ی دوستش احترام میذاشت و سعی میکرد به کلویی کمک کنه تا به ادرین نزدیک تر شه...
از زبون مرینت:
بدون هیچ سر و صدا یا جلب توجهی نشستم سر کلاس و وایسادم تا خانم بوستیه بیاد
که دیدم ادرین رو میز خوابش برده و اب دهنش راه افتاده با دیدن اون موقعیت نتونتسم جلوی خودمو بگیرم تا نخندم پس برگشتم به میز پشتی و به کلویی هم گفتم تا تا تو خوشحالی من شریک باشه
تا ادرینو دید زد زیر خنده بقیه بچه ها هم توجهشون جمع شد و شروع کردن به خندیدن تا اینکه ادرین بیدار شد و همه ساکت شدن
آدرین:نینو اینا به جی میخندن؟با حالت خواب الودی پرسید
تا نینو میخواست جواب بده در باز شد و خانم بوستیه همراه یه پسر ناشناس جذاب وارد کلاس شد
از بعضی جاهای کلاس صدای پچ پچ بلند شد
خانم بوستیه:سلام بچه ها امروز یه دانش اموز جدید داریم که میخوام باهاتون اشناش کنم.لوکا کوفایین به کلاس ما خوش اومدی میتونی بری کنار مرینت بشینی
مرینت تو ذهنش:هاه!عالی شد حالا باید این بلوبری هم تحمل کنم!عالیه!
+سلام مرینت!البته اگه اسمتو درست گفته باشم
-سلام
+از اشناییت خوشبختم
-نمیبینی خانم بوستیه میخواد درس بده؟لطفا وقتی کنار منی حواسمو پرت نکن
مرینت با لحن سرد و بی حوصله ای حرف زد نمیدونست امروز چش شده
+اها باشه ببخشید...
همونجور که خانم بوستیه داشت درس میداد ادرین به دلش اومد یکم مرینت رو اذیت کنه و نقشه شیطانی ای تو ذهنش اومد
پس عنکبوت پلاستیکی رو از توی کیفش برداشت و...
از زبون مرینت:
داشتم به درس گوش میدادم که حس کردم یه چیزی روی دفترم در حال تکون خوردنه
تا به دفترم نگاه کردم جیغی از ترس کشیدم که توجه همه جلب شد
آدرین:
همون طور که به جرکات عجیب و غریبش نگاه میکردم زده بودم زیر خنده نقشم جواب داد بود و اون دوباره 2 ساعت بعد از کلاس حبس میشد
که یه دفعه دیدم اومد خورد به من و من از روی صندلی افتادم زمین و مرینت هم افتاد روم
باید اعتراف اون لحظه جو سنگینی بین ما بود و البته خجالت اور
بعضیا میخندیدن،بعضیا هم پچ پچ مبکردن
مرینت وقتی متوجه وضعمون د با خجالت و عصبانیت از روم بلند شد و انگشتش رو رو به من گرفت و گفت:همش تقصیر اگرسته خانم بوستیه اون...
که با (کافیه)خانم بوستیه همه ساکت شدن
خانم بوستیه:من نمیدونم این بی نظمی واسه چی اتفاق افتاده ولی بعد از کلاس دو پنگ چنگ و اگرست تو کلاس حبس مییشن!
مرینت:
هاه!عالی شد! 1 دقیقه تحمل کردن اون کله موزی برام زجر اورده بعد 2 ساعت؟؟؟؟؟
همونطور که مدرسه خالی از هر صدایی بود و همه به خونه هاشون رفته بودن منم توی اون کلاس ف*اکی(ببخشید فحش شد /: ) با اون پسره ی احمق نشسته بودم و منتظر بودم تا کلاس تموم شه...
خب بچه ها این پارت تموم شد ببخشید کم بود :(
پارت بعدی زیاد تره :)
کامنت یادتون نره که دستام به باد رفت *_*