my kitty in the night/part5
(این داستان خیلی غم انگیزه و بلا بلا بلا شوخی کردم😂حالا دیگه میتونین برین بخونین)
_من به تو اعتماد دارم!!!
این حرف رو با لبخند تموم کرد و با کمک نرده خودشو به سمت عقب هل داد
_مرینت
کت بلنک سریع نگاهشو به سمت مرینت دوخت و دستشو دراز کرد تا دست مرینت رو بگیره
میتونست بر گرده یا فقط امیدوار بود؟
چشماشو کوچیک کرد و با تعجب به پایین نگاه کرد
با ترس به مرینت گفت_مری ..مررینت لطفا این دیوونه بازی رو تمومش کن لطفااا!!
هنوز ترس تو وجودش بود اون دلخوره اون همه دل شکستگی بخاطر شکست عشقی بود یا خیانت به عشقش؟(در مقابل لیدی باگ)
دست مرینت از دست کت بلنک داشت کشیده می شد و لیز خورد مرینت در حال افتادن بود
کت هنوز تو شک بود به دورو بر خودش نگاهی انداخت فقط چند تا ادم بودن که داشتن با تعجب بهش نگاه می کردن
تصمیم گرفت بپره تا مرینتو بگیره دید مرینت افتاده تو اب و محو شده خودش با اینکه براش خیلی سخت بود ولی این کارو کرد اون رفت تا مرینتو بگیره پرید داخل آب دید مرینت بی هوش شده و داره همینجوری پایین و پایین تر میره تا جایی که به تهش برسه کت بلنک رفت مرینتو بگیره با تمام توانی که داشت شنا کرد تا اینکه به مرینت رسید اون اسیب دیده بود دستش و زانوش صدمه دیدن!! دستشو دور کمرش حلقه کرد چوب دستیشو گرفت و با کمک اون مرینتو رسوند به بالای آب
هنوز خرابی به وجود نیومده بود هنوز هیچ دردسری درست نکرده بود
_زود باش باید انتقامتو از لیدی باگ بگیری یادت رفته باهات چیکار کرد؟؟
همه چیزو دوباره به یاد اورد نمیدونست بهترین حرف واسه جواب دادن به شدوماث چی بود با حرص بهش جواب داد
_نه تو ادمی هستی که باعث شدی مرینت اسیب ببینه من نمیتونم دیگه سمت تو نیستمم !!!
کت بلنک دستشو گذاشت رو سرش و به سختی که می تونست میخواست از اکوما خلاص بشه
_دیگه نمیتونی کنترلم کنی دیگه نههه نمیخوام بزارم بیشتر از این اسیب بزنم به اطرافیانم و به مرینت بس کننننن
یکدفعه همه جا تاریک شد و فقط درخشش اکوما بود که دیده میشد تمام چراغ ها خاموش شدن
دیگه هیچ کس اونجا نبود
کت نوار با بهت به مرینت نگاه کرد
مرینت هنوز بی هوش بود
اولش ملتمسانه و خواهش به مرینت نگاه کرد_مرینت خواهش میکنم به هوش بیا تحمل اینو ندارم که یکی از عزیزانم رو از دست بدم لطفاااا منو تنها نزاااار
به میلش نگاه کرد دید ساعت تقریبا پنج و نیم شده بود اره داشت صبح میشد به هوا شناسی هم نگاه کرد هوا روبه راهه و قراره گرم تر بشه
اون ترسی که همیشه برای لیدیش داشت رو مرینت هم داشت اگه از دست بره چی ؟؟
مرینتو در آغوش گرفت و بلندش کرد نمیدونست اگه ببرتش خونه خانوادش چه فکری میکنن در باره ی کت نوار!!
ببرتش بیمارستان؟خونه ی خودش؟پیش پدر مادرش؟ اصلا بزارتش تو اتاق مرینت؟؟ یا اینکه ببره تو اتاق خودش بدون اینکه ناتالی و پدرش بویی ببرن؟؟
_اینطوری پدر و مادرش شک میکنن پس باید کار درست رو انجام بدم!!
یک دفعه یه صدای وحشتناکی اومد به بالا نگاه کردم و دوباره اون صدای وحشتناکو از اسمون شنیدم اسمون یه لحظه روشن شد و دوباره خاموش شد داشت رعد و برق میزد و کم کم بارون شروع به باریدن کرد
توی این روز سرد داشت بارون میبارید و قطعا هرکسی این جا بمونه از سرمای زیاد میمیره
داشتم راهم رو میرفتم
صبح شده بود ولی ابر ها مانع دیدن خورشید شدن بارون در حال ریزش رو شونه هام و رو مرینت بود مجبور شدم برم قسمتی که سایه بون داشته باشه که نه مرینت سرما بخوره و وقت کنم یه پالتو یا یچیزی که گرم کننده باشه پیدا کنم
جز یک خونه ی قدیمی و یک پارچه ی کهنه چیزی پیدا نکردم ولی چاره چی بود؟باید صبر کنم تا بارون بند بیاد
چند تا چوب انداخت داخل شومینه و با یه کبریت روشنش کرد
مرینت رو گذاشت روی مبل نزدیک اتیش تا گرم شه
هنوز بدنش خیس بود و یخ زده بود
کت نوار هم یک گوشه پارچه ای پهن کرد کش و قوسی به بدنش داد و روی پارچه دراز کشید طولی نکشید که خوابش برد...Zz
************************
از خواب بیدار شدم دیدم مرینت نیست!!!
یعنی کجا میتونست رفته باشه؟!
سعی کردم به افکار مثبت فکر کنم در خونه رو باز کردم و همه رو دیدم همه ی اعضای خانوادم و همه ی دوستام حتی لیدی باگم اونجا بود!!!!
همشون لباس مشکی پوشیده بودن
همشون با خشم به من نگاه می کردن قلبم شروع کرد به تند تپیدن
یعنی چه بلایی سر مرینت اومده؟؟!!
با بهت به همه نگاه کردم
یک نفر با دستش با تمام زورش زد به پشتم اروم چرخیدم و دیدم که الیا با مخلوطی از عصبانیت،خشم و افسردگی داشت به من نگاه می کرد
_تو چطور دلت اومد با دختری به این مظلومی همچین کاری رو کنی تو واقعا یه بی رحمی
چشماش پر اشک شد
بعد لیدی باگ اومد طرفم ازش پرسیدم _اینجا چه اتفاقی افتاده
_میتونی خودت بری ببینی که چیکار کردی!!حقت بود که معجزه گرت رو ازت بگیرم
اهسته اهسته و لرزون راه میرفتم تا جایی که نزدیک پدر و مادر مرینت شدم
_مری..نت چ...چی؟! نه این امکان نداره مرینت لطفا منو ببخش قول میدم دیگه همچین اتفاقی نیوفته!!!
مادر مرینت با لحن نا امیدی گفت_منو ببخش؟تو چیکار کردی؟؟تو با دخترم چیکار کردیی؟؟؟
_باور کنید من فقط داشتم بهش کمک می کردم
_که چی حالا دیگه واسه باور کردن حرفای تو دیر شده
_ادرین تو دیگه حق نداری بری مدرسه
اهسته رومو اینور کردم و دیدم پدرم و ناتالی هم اومدننن!؟!؟!؟
_پدرررر!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ ناتالی!؟!؟!؟!؟!؟ شما ها اینجا چیکار میکنید؟؟
_دیگه هم رو حرف پدرت حرف نزن تو تا ابد تو اتاقت می مونی حتی از اتاقت تا وقتی که من اجازه ندادم بیرون نمیایی!!!
_کت نوار معجزه گرت رو بده همین الان!!!
_بی رحم ظالم اصلا لیاقت عشق رو نداری!!!!!
_تو با دخترم چیکار کردی ها؟؟؟
_هر بلایی که سرش اومد سر تو هم میاریم!!!!
_معجزه گرتو بده به من!!!!
_تو دیگه حق نداری بری مدرسه فهمیدی!!!
_بی رحم!!ظالم!!!
تو با دخترم چیکار کردی ها چطور میخوای جوابشو پس بدی؟؟؟؟
همه این صداها تکرار میشد تا اینکه کت نوار به خوش زحمت داد و حرف زد_بس کنیییییید من با مرینت کاری نکردم اون حالش خوبه و بهترم میشه این کارو نکنید
_مرینــــــت؟!؟!؟!
اینا همش یه کابوس بود!!؟
یعنی مرینت حالش خوبه؟!
بلند شدم و با سرعت رفتم سمت مبل که دیدم مرینت سر جاشه خیالم راحت شد
*****
_مرینت ....مرینت بیدارشو دخترم دیرت میشه ها !!!
_مرینت نمیخوای کروسان و ماکارون همراه خودت ببری؟؟
_تام میری بالا به مرینت سر بزنی و بیدارش کنی؟؟
_اینجارو نگاه کن بارون داره میباره مگه تو هوا شناسی نگفتن که هوا قراره گرم تر بشه؟
_فکر کنم مدرسه رو ببندن پس نیازی نیست که بیدارش کنیم سرما میخوره بزاریم بخوابه دیروز خیلی خسته بود
******
توی این سرما پیشونیم عرق کرده بود از استرس
رفتم بیرون رو یک نگاهی انداختم دیدم بارون بند اومده میلم رو گرفتم دیدم ساعت نه و نیمه !!! چقدر خوابیدم!!!
_باید یک پتوی نرم پیدا کنم تا وقتی مرینتو مرینتو میبرم خونه سالم باشه یه دستمال گرفت و چسبوند به پای مرینت چون هنوز داشت خون میومد وبازوشو هم با چسب زخم چسب زدم
_نه تو باید خوب بشی
تو این فکر بود که شاید وقتی پریده بود داخل اب اذیتش کرده باشه و شاید با این کار به هوش بیاد (مثل همون چیزی که تو کارتونا میدیدیمه!)دستشو گذاشت بین شکم و سینه مرینت و اروم اروم فشار داد که شاید نفس مرینت بیاد دوباره اینکارو تکرار کرد(گربه ی احمق اخه الان باید اینکارو کنی؟؟😐)
_تو باید خوب بشی فهمیدی؟!نباید کسی رو تنها بزاری نه دوستات رو نه مامانت و نه پدرت!!!هیچکس!!
نفس نمی کشید!! یعنی چی؟؟؟
کت نوار اولش خیلی ترسیده بود صدای در اومد یکی در رو باز کرد کت نوار سرشو پایین برد و پشت مبل قایم شد دوتا مرد اومدن داخل خونه و دستشون تفنگ بود کت نوار زیر چشمی به اونا نگاه کرد یکی از اونا موهای مرینت رو دید بعد به دوستش اشاره کرد که بیان ببینن کی رو مبل خوابیده قدم های اهسته بر میداشتن داشتن نزدیک تر میشدن
مرینت رو دیدن!!
_نگا یه دختر اومده تو خونمون و رو مبلمون خوابیده فکر میکنی باید باهاش چی کار کنیم؟؟
_به دردمون نمیخوره فکر کنم بی سرپناهه پس اشکالی نداره که زندونیش کنیم یا اینکه.... بکشیمش!!
_فکر خوبیه ولی باید بزاریم بیدار شه بعد این کارو کنیم
_باشه
یکیشون رفت بیرون و یکی دیگه اصلا به حرف دوستش اهمیتی نداد و خواست همین الا مرینتو بکشه!!
یک دفعه دوستش میاد داخل خونه و گفت_ صبر کن ببینم داری چه غلطی میکنی؟(خیلی ببخشید😅)
_ما باید زود تر اونو بکشیم وگرنه جفتمون لو میریم!!
_اوه اصلا به اینجاش فکر نکردم پس حق با توئه باید بکشیمش!!
کت نوار این حرف رو شنید و تو فکر فرو رفت بعد از چند ثانیه یه فکری به ذهنش رسید یه شنل مشکی خیلی کوتاه رو دور گردنش گذاشت و میلش رو برداشت و سعی کرد قیافه ی وحشی به خودش نشون بده
سعی کرد صدای هیولایی در بیاره یجوری که بتونه اونا رو بترسونه
از پشت مبل پرید در حد ممکن خودشو ترسناک نشون داد
اون دوتا مردا از ترس از پشت افتادن جوری که سر یکیشون خورد به دیوار کت نوار هم سریع مرینتو بغل کرد و در خونه رو باز کرد و پا به فرار گذاشت
اونا پا شدن و با تفنگ کت نوار رو تعقیب میکردن!!
کت نوار از بالای ساختمون ها میپرید و اون دوتا مرد هم اونو دنبال میکردن که یکیشون تیر زد ولی به هدف نخورد جفتشون تیر انداختن بازم به هدف نخورد اخر سر یکی شون از روی عصبانیت شش بار تیر زد
اخرین تیر به هدفشون خورد
و یچیزی از سقف به یه طرف دیگه افتاد
_نههههههههه
یعنی چی الان کت نوار مرد؟؟مرینت چیییی؟😐😐😐😐 مثلاخودمم نمیدونم!!😐
انچه خواهید خواند:
نداریم نداریم نداریم یه روز خوش نداریم به حرفم رسیدی به عشقت نرسیدی😐💃
"_افرین به داداش خودم و نشونه گیریش"
"صدای ماشین امبولانس و ماشین پلیس هم زمان با هم اومد!!"
چرا احساس میکنم فونتش یکم زیادی کنده هست😐
حالا که تا اینجا اومدی یه کامنت بده والا اگه بگی عالی بود خوشحالم میکنه باور کنین !! شوخی کردم طومار بنویسین😐😂
همین الان بزن رو کامنت و نظرتو بده همین الان😐
دوستون دارم همتونو
بای👻💖🎶